همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنندبقیه 1سال را نود بار تکرار میکنند
شنبه 25 خرداد 1392 :: نویسنده : motiii rara
اقا تبریک همه طرفدارای ازدی تغییر ندبیر امید
تبریک اقای رووووحااااااااااااااااااااانیییی حلالت باشه
و همه رای اولیاااااااااااااااااااااااا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کتب 

1. امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای – 1390

2. امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران – 1389

3. اندیشه‌های سیاسی اسلام؛ جلد اول: مبانی نظری – 1388

4. اندیشه‌های سیاسی اسلام؛ جلد دوم: سیاست خارجی – 1388

5. اندیشه‌های سیاسی اسلام؛ جلد سوم: مسائل فرهنگی و اجتماعی – 1388

6. خاطرات دکتر حسن روحانی؛ جلد اول: انقلاب اسلامی – 1387

7. مقدمه‌ای بر تاریخ امامان شیعه – 1391

8. سن اهلیت و مسئولیت قانونی – 1391

9. آشنایی با کشورهای اسلامی – 1387

10. انقلاب اسلامی؛ ریشه‌ها و چالش‌ها – 1376

11. مبانی تفکر سیاسی امام خمینی (ره) – 1378

12. نقش حوزه‌های علمیه در تحولات اخلاقی و سیاسی جامعه – 1390

13. امنیت ملی و سیاست خارجی – آماده چاپ

14. امنیت ملی و محیط زیست – آماده چاپ

15. خاطرات دکتر حسن روحانی؛ جلد دوم: دفاع مقدس – آماده چاپ

16.  The Islamic Legislative Power – 1994

17.  The Flexibility of Shariah; Islamic Law – 1996

 

مقالات 

گفتمان امام خمینی(ره) پیرامون امنیت ملی و سیاست خارجی (بهمن 1391)

سرمایه خانواده، سنگ بنای سرمایه‌ اجتماعی (خرداد 1390)

خانواده، سرمایه خانواده و چالش‌های فراروی جامعه ما (دی 1389)

درآمدی بر مؤلفه‌های اساسی محیطی در چشم‌انداز ایران (شهریور 1389)

زمینه‌ها و رویكردهای پژوهش كیفی (اردیبهشت 1389)

درآمدی بر نظریه سرمایه فرهنگی (دی 1388)

چشم‌انداز خاورمیانه: تداوم نگاه غرب، یا نگاهی جدید (آبان 1388)

دین و روابط بین‌الملل؛ پارادوكسها و ضرورتها (اردیبهشت 1388)

رویكردهای حوزه‌های علمیه و بایستگی‌های نوین (بهمن 1387)

مهندسی فرهنگی: از نظریه تا عمل (تیر 1387)

رسانه‌های گروهی و امنیت ملی (دی 1386)

بایستگی آموزش مهارت‌های زندگی در آموزش و پرورش (مهر 1386)

درآمدی بر سرمایه‌گذاری فرهنگی (تیر 1386)

توسعه نباید در حد آرزو باقی بماند (فروردین 1386)

نقش آموزش و پرورش در انسجام اجتماعی (دی 1385)

درآمدی بر كارآمدی مجلس خبرگان (مهر 1385)

چالشهای فراروی عراق جدید (تیر 1385)

ثروت ملی یا قدرت ملی؟ اولویت با كدام است؟ (فروردین 1385)

همبستگی ملی و مشاركت عمومی (دی 1384)

فراسوی چالش‌های ایران و آژانس در پرونده هسته‌ای (مهر 1384)

پایبندی ما به رژیمهای عدم اشاعه از موضع باورمندی ماست (تیر 1384)

تدبیرهای ایران توان آینده‌نگری را از آمریكاییها گرفت (فروردین 1384)

خط قرمز فناوری سوخت؛ با رویكرد تعامل مؤثر پیش می‌رویم (دی 1383)

نهضت خدمت‌رسانی از شعار تا كردار (مهر 1383)

خودمداری سیاستمداران امریكا و شیوه‌های حفاظت از منافع ملی ما (دی 1382)

استراتژی جمهوری اسلامی ایران در قبال فرسایش حاكمیت دولت‌ها (مهر 1382)

مفهوم جدید حاكمیت ملی یا فرسایش حاكمیت‌ها (تیر 1382)

تكانه‌های آسیب‌های اجتماعی و پیامدهای ناگوار (فروردین 1382)

تروریسم، بحران خاورمیانه و روابط ایران و آمریكا (مهر 1381)

استراتژی جمهوری اسلامی ایران در برابر تهدیدات اخیر امریكا (تیر 1381)

پیرامون مواضع اخیر آمریكا در قبال جمهوری اسلامی ایران (دی 1380)

انفجارهای امریكا و منافع ملی جمهوری اسلامی (مهر 1380)

امنیت عمومی، امنیت ملی و چالش‌های فراروی (تیر 1380)

فناوری؛ مدارهای توسعه و چالش‌های ایران (فروردین 1380)

درآمدی بر مشروعیت و كارآمدی (دی 1379)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 خرداد 1392 :: نویسنده : motiii rara

هرچند هدف بلندمدت اقتصادی، توسعه اقتصادی است ولی با توجه به شرایط موجود، مهم‌ترین هدف اقتصادی طی دورۀ ٩٦-١٣٩٢ باید «بهبود معیشت مردم» باشد.
این بهبود معیشت باید با افزایش قدرت خرید خانوارها و کاهش شکاف درآمدی دهک‌های بالا و پایین در زندگی مردم و اقتصاد ملی خود را نشان دهد.
برای این‌که چنین بهبودی در اقتصاد خانوار به‌وجود آید، باید دو راهبرد توسط دولت دنبال شود:
نخست: راهبرد «تولید ثروت ملی»
و سپس راهبرد «توزیع عادلانه ثروت ملی»
چرا که اگر در کشور ثروت ملی تولید نشود، باید فقر توزیع شود.
در راهبرد اول، هدف افزایش درآمد واقعی سرانه است؛ در راهبرد دوم، هدف افزایش کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم به اقشار کم‌درآمد است.
بنابراین، در دورۀ ٩٦-١٣٩٢:
یا درآمد واقعی خانوارهای ایرانی افزایش پیدا می‌کند؛
و یا کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم به اقشار کم‌درآمد افزایش می‌یابد.
و این هدفی است که برای «دولت تدبیر و امید» برنامه‌ریزی شده است.

رشد تولید ملی

برای این‌که اقتصاد رشد کند و درآمد واقعی مردم افزوده شود، باید تولید ملی به مقدار کافی رشد پیدا کند تا معیشت مردم بهبود یابد. متأسفانه در سال‌های گذشته، کاهش درآمد واقعی مردم به‌دلیل ناکافی بودن رشد تولید ملی بوده است.
بانک مرکزی در جدیدترین گزارش اقتصادی خود (مربوط به سال ١٣٩٠)، رسماً اعلام کرد که در این سال، حداقل مزد واقعی منفی ١٠/٣ درصد کاهش یافته است. یعنی قدرت خرید مردم عملاً کم شده است. مهم‌ترین دلیل کاهش درآمد واقعی مردم، کاهش یافتن رشد تولید ملی است؛ به‌طوری‌که رشد تولید ناخالص داخلی از سال ١٣٨٤ از رقم ٦/٩ درصد به منفی ١/٩ درصد در سال ١٣٩١ تقلیل یافت.
بنابراین تولید ملی باید افزایش پیدا کند. افزایش تولید ملی با رشد سرمایه‌گذاری، رشد بهره‌وری و رشد اشتغال به‌وجود می‌آید.
«دولت تدبیر و امید» برای رشد تولید ملی در دورۀ ٩٦-١٣٩٢ برنامه‌ریزی عملیاتی دارد.

سرمایه‌گذاری

رشد تولید ملی، افزایش درآمد واقعی خانوارها و در نهایت بهبود معیشت مردم، بدون افزایش کافی سرمایه‌گذاری و رشد آن امکان‌پذیر نخواهد بود. متأسفانه رشد سرمایه‌گذاری در سال‌های اخیر مرتباً کاهش داشته است به‌طوری‌که طی سال‌های ١٣٩٠-١٣٩٨٤ که آمارهای آن موجود است،
رشد سرمایه‌گذاری از ٨/٧ درصد به ١/٢ درصد تنزیل یافته است.
و این در حالی است گه قیمت نفت در این دوره، از ٥٠/٦ دلار برای هر بشکه به ١٠٧/٤ دلار به ازای هر بشکه افزیش یافته است. لذا دلارهای نفتی در این مدت هر چند مصرف شد اما صرف سرمایه‌گذاری در کشور نگردید.
برای رشد سرمایه‌گذاری‌های لازم در جهت بهبود معیشت مردم باید علاوه بر منابع دولتی، از منابع غیردولتی به‌نحو مطلوب برخوردار بود. اجرای درست سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی فرصت مناسب را برای رشد سرمایه‌گذاری فراهم می‌آورد.

سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی

ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی از سوی مقام معظم رهبری نه تنها به اختلاف دیدگاه دو گروه از مدیران کشور پایان داد و عملاً نشان داد که مدیران اجرایی موافق با فعال شدن بخش‌های خصوصی و تعاونی نسبت به بخش دولتی، ایده درست‌تری داشتند بلکه فرصت خوبی برای کاهش حضور دولت در عرصه اقتصاد، رشد سرمایه‌گذاری و تولید فراهم آورد.
اما متأسفانه در عمل، سرمایه‌گذاری و واگذاری شرکت‌های دولتی به‌جای بخش خصوصی به بخش‌های شبه‌دولتی صورت گرفت به‌طوری‌که بررسی‌ها نشان می‌دهد در خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی، سهم واقعی بخش خصوصی واقعی، فقط ١٣ درصد بوده است.
به‌منظور فراهم شدن زمینه اجرای سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی و انجام سرمایه‌گذاری‌های کافی در کشور، باید:
اولاً، بازارهای رقابتی در کشور شکل بگیرد،
ثانیاً، مبارزه جدی با فساد از هر نوع آن با قاطعیت دنبال شود،
ثالثاً، فضای کسب‌وکار در کشور به‌نحو مطلوبی بهبود یابد.

فضای کسب‌وکار

یکی از مهم‌ترین عوامل عدم سرمایه‌گذاری بخش غیردولتی (اعم از داخلی و خارجی) در ایران، نامناسب بودن فضای کسب‌وکار در کشور است که متأسفانه طی چند سال گذشته به‌مراتب نامطلوب‌تر شده است. در آخرین گزارش از فضای کسب‌وکار ایران که بانک جهانی منتشر کرده است،
ایران در میان ١٥ کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در رتبه ١٣ قرار گرفته
و در جهان در میان ١٨٣ کشور در رتبه ١٤٤ قرار دارد.

ما می‌توانیم مانند بسیاری از کشورهای جهان با مدیریت مناسب و قاطع، فضای کسب‌وکار کشورمان را بهبود بخشیم و شاهد افزایش سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی داخلی و خارجی باشیم. واقعیتی که بهبود معیشت مردم در گرو آن می‌باشد.
«دولت تدبیر و امید»، ١٠ راهکار برای سامان بخشیدن و بهتر شدن فضای کسب‌وکار کشور، تهیه و آمادۀ اجرا کرده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 خرداد 1392 :: نویسنده : motiii rara

برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده ها   لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن ، روی تپه روبروی من
در گشودندم ، مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته، ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز، آفتاب زر ، باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن ، رفتن ، دویدن ، عشق ورزیدن
درغم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن ، کار کردن ، آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی ، زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن
بی تکان گهواره رنگین کمان را
در کنار بام دیدن ، یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری  آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران بر پاست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو  ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سرانگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم، داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود ، روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی ، روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
عشق در بیماری دلمردگی بیجان
فصل ها فصل زمستان شد
صحنه گلگشت ها گم شد، نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
برجهای شهر همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینه ای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
 آسمان اشک ها پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپی نامردمان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
یافتند آخر فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد
آخرین فرمان ، آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود اید
خانه هامان تنگ
آرزومان کور ، ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد ، پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
کودکان بر بام ، دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد ، خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت و مردی چون صدف
از سینه بیرون داد
منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک آماده ، مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار ، گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه ، گوارا و مبارک باد
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ
دل این جام پر از کین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم
که جام کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار ، در این کار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
کمانداری کمانگیرم ، شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا تیر است آتش پر ، مرا باد است فرمانبر
و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
پس آنگه سر به سوی آسمان بر کرد
به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین بدرود خواهد بود
به صبح راستین سوگند
به پنهان آفتاب مهربان پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
زمین می داند این را ، آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه ها بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
نقابی سهمگین بر چهره می اید
به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
و بازش باز میگیرد ، دلم از مرگ بیزار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته ی آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم ، گه پیش می راند
پیش می ایم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
برآ ای آفتاب ای توشه امید
برآ ای خوشه خورشید
تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاشجو دارم
به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل ، من رنگ و بو خواهم
شما ای قله های سرکش خاموش
که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امیدم را برافرازید
چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه دارید
به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه ، سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟
دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند ، کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
پیر مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
آرش اما همچنان خاموش
از شکاف دامن البرز بالا رفت
وز پی او پرده های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته و پی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
باد در غوغا ، شامگاهان
راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
باز گردیدند ، بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
آفتاب ، درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز ، در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
رهگذرهایی که شب در راه می مانند
نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند
با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
می کندشان از فراز و از نشیب جاده ها آگاه
می دهد امید ، می نماید راه
در برون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
کودکان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می رود پر سوز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تو میدون ونک منو با حجاب کامل گرفتن اونم فقط واسه اینکه شلوارم تنگ بود به زنه میگم من حافظ قرانم اومد ضایعم کنه سوال پرسید منم جواب دادم اونم ولم کرد!!!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : motiii rara
 
گویا این روزها به روش جدیدی ماهواره ها جمع آوری می شوند؛ در این روش به درب منزل افرادی که ماهواره دارند رفته  و سعی می شود با گفتگو آنها را قانع کنند که ماهواره هایشان را از روی پشت بام بردارند.
سردار نقدی در این خصوص گفت: " در بجنورد با استفاده از این روش در یك محله كه 300 ماهواره در پشت بام‌ها شناسایی شده بود، پس از گفت‌وگو و اقناع  97 خانواده شخصا ماهواره‌های خود را تحویل دادند و مابقی هم دیش‌های ماهواره را از پشت بام‌ها جمع‌آوری كردند."

در همین راستا اعلام می شود دیالوگ های زیر صد در صد تخلیلی و تراوشات ذهن بیمار نویسنده می باشد:

دیالوگ شماره یک 

- شما در پشت بام منزلتان ماهواره دارید؟!

* چی؟! ماهواره؟! اصلا ماهواره چی هست؟!

- همون چیزی که شبیه بشقابِ بزرگ هست و بالای پشت بوم گذاشتی!

* آهان! اون رو می گی؟! اون رو پسرم روی پشت بوم گذاشته، گفته برای دریافت انرژی خورشیدی از آسمون هست تا خونمون رو با اون نور روشن کنیم و قبض برقمون کمتر بیاد!

- چه جالب! پسرتون سر شما رو گول مالیده! حتما شب ها هم دیر می خوابه! اونی که اون بالا گذاشته ماهواره است، نه قابلمه؛ افتاد؟! با اون شبکه های بی ترتبیتی می بینن!

* وای! صبر کنین همین الان برم از بالای پشت بوم برش دارم!

(در همین لحظه صدایی از داخل یکی از اتاق ها شنیده می شود): ای بابا! باز پارازیت انداختن!!

دیالوگ شماره دو 

- مگر شما از آثار سوء اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نگاه کردن ماهواره مطلع نیستید؟!

* مطلع هستم اما باور کنین فقط من این شبکه که راز بقا نشون می ده رو نگاه می کنم.

- خب ما شبکه ی مستند داریم، اون رو ببینین! تازه بهتر هم هست! توی اون شبکه مستند خارجی، برخی صحنه های مربوط به پس از ازدواج حیوون ها رو بدون سانسور نشون می دن که خوبیت نداره توی جمع خانواده دیده بشه؛ اما شبکه های خودمون پاستوریزه هستن!

* واقعا؟! دستتون درد نکنه! مونده بودم وقتی بچه ام می پرسه بابایی این حیوون ها دارن چیکار می کنن چی بگم بهش! چندباری گفتم اینا دارن با هم شوخی میکنن! الان برش می دارم!

دیالوگ شماره سه

- اونجا کیه کیه؟! پشت دیوار کیه؟! سایه اش رو من می بینم!

* شلیک نکن! تسلیمم! اومده بودم آنتن ماهواره رو تنظیمش کنم، باد زده بود هاتبرد قطع شده بود!

- شلیک چیه؟! اومدم این بالا تا باهات صحبت کنم، قانع بشی که ماهواره ات رو تحویل ما بدی!

* خب ماهواره من که دست دوم هست. می خواین یکی نو بخرم تحویل شما بدم؟!

- نخیر! همین ماهواره ای که داری ازش استفاده می کنی رو بهمون بده؛ اگه هم ماهواره نو خریدی خبر بده دوباره بیام و باهات صحبت کنم تا بازم قانع بشی و ماهواره ات رو بدی به ما!

* فکر خوبیه. من تحویل می دم.

دیالوگ شماره چهار

- لطفا ماهواره تون رو بیاین و تحویل بدین.

* ای بابا! چرا شما زحمت کشیدین و این همه راه اومدین. خبر می دادین خودم با پیک موتوری براتون ماهواره ام رو می فرستادم!

دیالوگ شماره پنج

- گویا شما از ماهواره استفاده می کنید.

* باور کنین شبکه های بی بی سی و صدای امریکا رو قفل کردم و فقط خانومم فارسی1 نگاه می کنه.

- بد از بدتر! مگه نمی دونی عامل نود درصد خیانت به همسر فارسی 1 هست؟! و البته علت ده درصد باقی مانده هم فیس بوک هست؟!

* یعنی منظور شما اینه که بی بی سی ببینیم؟!

- چرا حرف توی دهن من می زاری؟! منظورم اینه ماهواره بد هست!

* آهان! مرسی! قانع شدم! الان می رم ماهواره ام رو براتون میارم!

دیالوگ شماره شش

- شما تو خونه ماهواره دارید؟

*من قانع شدم الان میارم تحویل می دم.

دیالوگ شماره هفت (این دیالوگ ، دیالوگ ندارد!)

- تق تق تق (صدای در زدن)

* قیییییییییییییژ (صدای باز شدن در) : صاحبخانه در حالی که لبخندی بر لب دارد ، دیش ماهواره را تحویل مأمور اقناع می دهد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : motiii rara
یكی از جانبازان جنگ تحمیلی، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام و در یكی از بیمارستانهای شهر رم بستری شده بود از 
قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری كه از او مراقبت می كند نام خانوادگی اش مالدینی است. این جانباز ابتدا تصور می كند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی كنجكاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی داری؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی كه بسیار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش می كند كه اگر ممكن است عكسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه كند، اما جالب ترین بخش داستان صبح روز بعد اتفاق می افتد. هنگامی كه جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود، كنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند كه با یك دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، به شهر رم واقع در مركز كشور ایتالیا كه فاصله ای حدود ششصد كیلومتر دارد رفت، تا از یك جانباز جنگی ایرانی كه خواستار عكس یادگاری اوست، عیادت كند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 16 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : motiii rara

بیایید پارسی وار *زنها* را پاس بدارید...

این بار اگر زن زیبارویی را دیدید
...

هوس را زنده به گور كنید
...

و خدا را شكر كنید برای خلق این زیبایی
...

زیر باران اگر دختری را سوار كردید جای شماره به او امنیت بدهید
...

او را به مقصد مورد نظرش برسانید نه به مقصد مورد نظرتان
...

هنگام ورود به هر مكانی با لبخند بگویید: اول شما
...

در تاكسی خودتان را به در بچسبانید نه به او
...

بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند احساس امنیت كند نه ترس
...

بیاییدفارغ از جنسیت كمی مرد باشید...

 
حالا برای اینکه یه زن یا دختر سوار اتوبوس بشه یا باید دوصندلی دربست بگیره یا کنار یه خانوم بشینه!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : motiii rara

دیشب اخبار اعلام کرد که بشتابید بشتابید یا امشب میرید تو سایت رفاهی و عدم انصراف و انتخاب میکنید یا از ماه دیگه میرید سرتونو میزاریو میمیرید....

ما ام به اصرار پدر و ترس از قطع این هدیه ی الهی هرچی سعی کردیم که بریم تو سایت دیدیم خیر نمیشه گفتم لابد اینترنته من خرابه ولی امروز شنیدم که ای دل قافل بسیاری از دوستان با همین مشکل روبرو بودند

مثل اینکه خدا کلا با هدیه مشکل پیدا کرده شایدم دولت مردای عزیزمون نعمت های الهیرم هدفمند کردند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : motiii rara

اتل متل توتوله/ایران خانم چطوره؟؟؟/ هم غم داره هم غصه/نفتشو خوردن در بسته/گازشو بردن هندستون/اشغال چینی بستون/ همه چی شده واردات/گور پدر صادرات/آچین و واچین تولیدو برچین!!!!

یادمه روزی که معلوم شد مامانم باید بره انژیو به هرکی میگفتیم یارو کلی بهمون امید میداد جالب بود برام وقتی بعد از اون قضیه تقریبا 100 نفرو بیرون از بیمارستان دیدم که رفتن واسه انژیو

میخوام رو این موضوع بفکرم:

اگه از دید کلید اسراریا نگاه کنیم مامانه من و همه ی اونای دیگه یه گناهی کردن که این عقوبت الهی بوده براشون...

ازنظر پزشکا به خاطر مشکلات و فشار عصبیه(البته خیلیاشم مادر زادیه ولی اوانیی که من دیدم همه عصبی بوده!!!)

از نظر یه مشت ادم بی عقل طبیعیه و واسه هرکسی ممکنه پیش بیاد

من همه ی اونایی که میشناختمو به این مشکل گرفتار شدم تقریبا از زندگیشون خبر دارم وضع مالیاشون بد نیست مشکلشون اوضاع مملکته نه اینکه فکر بد بختیه مردم ازارشون بده ها نه مشکلشون گرونیه بی پولیه بی قانونیه نداشتن دل خوشیه

کی مسئوله؟؟؟کی جواب گوئه گریه های منو اون همه زنو بچه ی معصومه؟؟؟کی داره پول اون همه داروی گرونو بده؟؟؟

عمق فاجعه میدونی کجاست ؟؟؟اونجایی که میفهمی یکیشون به خاطر گرونیه قرصا وقتی قرصش تموم میشه صداش در نمیاد تا حالش بدتر میشه.....

تو این هاگیر واگیر هزارتا خرج دیگم هست که همشون تو بحران اقتصادین هزینه های عقد و عروسیه دختر 30 ساله ی یکیشون پسر 32 سالش اجاره خونه گوشت و مرغ و کوفت و زهر مار....

 تازه ایناخونواده هایین که تقریبا کم تر از بقیه دچار مشکلن!!!
خدایا شکرت بابت همه چیزایی که بهمون دادی ما که تاحالا سر گشنه زمین نداشتیم از ته دلم دعا میکنم که هیچ مردی شرمنده ی روی زن و بچش نشه.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 فروردین 1391 :: نویسنده : motiii rara

چند شب پیش تو اخبار نشون داد ملت تو مجارستان ریختن تو خیابون که چی دانشگاهی که رییس حمهورشون ازش مدرک دکتری گرفته فاش کرده که پایان نامه اقا کپی بوده

میگم بازم دمش گرم یارو تا دکتری خونده حالا پایان نامه هه کپی بوده بعدشم انقد ازادی  دارن که دانشگاه جرئت همچین کاری داشته اینجا که همه از دم دکتر و پرفسورن کسیم نمیدونه اصلا از کجا اومدن ، چی خوندن ، کجا خوندن..... دیگه پایان نامه دکتری شون بخوره تو سر من!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : motiii rara

خدایا کودکان گل فروش را میبینی؟ مردان خانه به دوش / دخترکان تن فروش / مادران سیاه پوش / واعظان دین فروش / محرابهای فرش پوش / پسران کلیه فروش / زبان های عشق فروش / انسانهای ادم فروش / همه را میبینی؟؟؟
میخواهم یک تکه اسمان کلنگی بخرم ، زمینت دیگر بوی زندگی نمیدهد!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : motiii rara

نمیخوام شادیه شب عیدتونو خراب کنم ولی دیدم این مطلب ارزششو داره ارزش گرفتن شادیه شما رو نه هیچ چیز ارزش اونو نداره ارزش خوندن و داره ارزش اندیشیدن!!!شاید کسایی رو که از این فکر حتی نمیتونن ظاهر شادی داشته باشنو سرگرم کنه یه سرگرمیه بدرد بخور.....

اینجا سرزمین کلمه های وارونه است جایی که:
گنج،جنگ میشود
درمان،نامرد میشود
قهقهه،هق هق میشود.....
ولی اما دزد همان دزد است
و درد همان درد است.

اینجا ایران است در کشور من آزادی فقط نام یک میدان است آزادی یک واژه ی بیگانه است قانون کشور من 3 چیز است:
گفتار بد ، کردار بد ، رفتار بد....

این است فانون سرزمین پارس....کوروش بازهم تو بخواب





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 19 اسفند 1390 :: نویسنده : motiii rara

خوبه اگه اینارو بخونیم بفهمیم چی هستم و چی دارم مهم تر از چی بودم و چی داشتمه

 

نابغه هایی که در دوران خود کودن شمرده می شدند!

 

1- آلبرت اینشتین (AlbertEinstein) در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت اینشتین او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!

   

2.   توماس ادیسون (Thomas AlvaEdison) که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!

 

3.   بتهون (Ludwig van Beethoven) معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"

 

4.   پیکاسو (Pablo Picasso) یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!

 

5.   هیلتون (Conrad NicholsonHilton) که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالن‌ها و هتل ها را طی بکشد!

 

6.   جیمز وات (James Watt) که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!

 

7.   امیل زولا (Émile François Zola) نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!

 

8.   ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!

 

      9.   لویی پاستور (Louis Pasteur) در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد!

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : motiii rara
پیارسال که سال همت مضاعف بود همش تعطیل بود امسالم که جهاد اقتصادی بود همش اختلاس یه سال عفت و حجاب بزارن حال کنیم دیگه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


سلام دوستان گلم
چیزایی که اینجا نوشته میشه تحلیل های من از خبر ها و صحبت های جور واجوره افراد مختلفه.....
نظر هیچکس تحت هیچ شرایطی پاک نمیشود و تا 2 یا 3 روز بعد حتما به اون پاسخ میدم.ممنون!

مدیر وبلاگ : motiii rara
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic